تحولات منطقه

زاهدان امروز دیگر شبیه «دزدآب» سال‌های دور نیست، خیابان‌ها تا دوردست کشیده شده‌اند، ساختمان‌ها یکی پس از دیگری قد کشیده‌اند.

قصه زاهدان بیش از یک قرن است که با جست‌وجوی آب گره خورده/ «دزد آب» شهری که با بی‌آبی بزرگ شد
زمان مطالعه: ۸ دقیقه

زاهدان امروز دیگر شبیه «دزدآب» سال‌های دور نیست، خیابان‌ها تا دوردست کشیده شده‌اند، ساختمان‌ها یکی پس از دیگری قد کشیده‌اند، خودروها در خیابان‌ها با ازدحام بسیاری جریان دارند و جمعیتی بزرگ در پایتخت سیستان ‌و بلوچستان زندگی می‌کنند؛ شهری که حالا یکی از مهم‌ترین مراکز اداری، اقتصادی و ارتباطی شرق ایران است اما پشت این تصویر بزرگ و پررفت‌وآمد، مسئله‌ای قدیمی هنوز سر جای خودش ایستاده و آن هم کمبود آب است.
«دزدآب» دیروز با زاهدان امروز فاصله بسیاری گرفته است، اما شاید اگر کسی از گذشته این شهر خبر نداشته باشد، باورش نشود که قصه زاهدان از همان ابتدا با آب آغاز شده؛ آبی اندک، زیرزمینی و گریزپا که برای یک آبادی کوچک کفایت می‌کرد اما با بزرگ ‌شدن شهر دیگر جوابگوی عطش آن نیست.
اینجا داستان شهری است که هر چه بیشتر رشد کرد، آب، بیشتر از آن فاصله گرفت؛ شهری که یک روز کنار یک چاه و کاریز شکل گرفت، امروز برای تأمین آبش چشم به منابعی در ده‌ها و صدها کیلومتر دورتر دوخته است.

یک چاه و قصه‌ای که هنوز تمام نشده

برای رسیدن به آغاز داستان باید به سال‌های دور برگشت؛ زمانی که هنوز خبری از خیابان‌های پهن، ساختمان‌های بلند و شبکه گسترده شهری نبود.
در محل زاهدان امروزی در دوره قاجار، آبادی کوچکی بود که در مسیر رفت‌وآمد کاروان‌ها قرار داشت و چندین چاه آب و کاریز، مهم‌ترین سرمایه این آبادی بودند و مسافرانی که از این مسیر عبور می‌کردند، برای تأمین آب به همین منابع محدود وابسته بودند.
نام این آبادی در ابتدا «دزدآب» بود؛ نامی که امروز بیشتر رنگ تاریخی دارد اما برای شناخت سرنوشت این شهر، اتفاقاً نام مهمی است.
آب در این جغرافیا همیشه مسئله بوده است؛ گاهی در چاهی پیدا می‌شده، گاهی در کاریزی جریان داشته و گاهی در دل خاک فرو می‌رفته و ناپدید می‌شده است و باید اذعان کرد آب در این سرزمین وجود داشته، اما هیچ‌ وقت فراوان و مطمئن نبوده است.

«دزدآب» جایی که آب می‌آمد و می‌رفت

دزدآب قرار نبود برای همیشه یک آبادی کوچک بماند و به دلیل موقعیت جغرافیایی آن، نزدیکی به مرز و قرار گرفتن در مسیر ارتباطی شرق کشور رفت‌وآمد کاروان‌ها افزایش یافت، فعالیت‌های تجاری رونق گرفت و حضور نیروهای دولتی چهره آبادی را تغییر داد.
بعدتر گمرک و راه‌آهن به این منطقه رسیدند و دزدآب بیش از گذشته در مسیر تحولات قرار گرفت و از آنجا که هر اتفاق تازه، آدم‌های تازه‌ای با خود می‌آورد و هر آدم تازه خانه‌ای می‌خواست و هر خانه آب نیاز داشت، ازاین‌رو این توسعه بدون برنامه آرام‌آرام نیاز به آب را به یک بحران شهری تبدیل کرد؛ منابع آبی که برای آبادی کوچک کافی بود، اما دیگر توان پاسخ‌گویی به شهری در حال رشد را نداشت.

نخستین تناقض زاهدان

زاهدان به دلیل موقعیت جغرافیایی‌اش بزرگ شد، اما همان جغرافیا یک نقطه ‌ضعف بزرگ به نام کمبود منابع پایدار آب داشت و این شاید نخستین تناقض بزرگ تاریخ زاهدان باشد؛ شهری که موقعیتش برای رشد مناسب بود اما طبیعت منطقه ظرفیت محدودی برای تأمین آب داشت.
با تغییر نام دزدآب به زاهدان و گسترش ساختارهای اداری، روند توسعه سرعت بیشتری گرفت و شهر آرام‌آرام از یک آبادی کوچک فاصله گرفت و به یک مرکز شهری تبدیل شد اما یک پرسش همچنان بی‌پاسخ باقی ماند که این همه آب مورد نیاز شهر از کجا باید می‌آمد؟

شهری که از سفره آبش بزرگ‌تر شد

هرچه زاهدان بزرگ‌تر شد، چاه‌ها و منابع زیرزمینی بیشتر تحت فشار قرار گرفتند و از آنجا که شهر دیگر یک آبادی کوچک نبود که چند حلقه چاه و یک کاریز بتواند نیازهایش را تأمین کند بنابراین آب باید از جایی دیگر می‌آمد و این آغاز فصل تازه‌ای در تاریخ آب زاهدان بود؛ فصلی که در آن شهر به منابع آبی خارج از محدوده خود وابسته شد.

انتقال آب از چاه‌نیمه‌ها

از آنجا که چاه‌های آب حومه زاهدان کفاف نیازهای شهروندان زاهدانی را نداشت بنابراین طرح انتقال آب از چاه‌نیمه‌های سیستان در دستور کار قرار گرفت و بدین وسیله چاه‌نیمه‌ها به یکی از مهم‌ترین منابع تأمین آب سیستان و زاهدان تبدیل شدند؛ مخازنی که خود به جریان آب هیرمند وابسته‌اند.
به این ترتیب، آب زاهدان دیگر فقط مسئله زاهدان نبود بلکه سرنوشت آب شهر به سیستان و رودخانه فصلی هیرمند و همچنین سیاست‌های کشور افغانستان برای رهاسازی و حقابه آب ایران گره خورد و این یعنی هر گاه ورودی آب به چاه‌نیمه‌ها کاهش پیدا می‌کرد، نگرانی از سیستان عبور می‌کرد و به زاهدان می‌رسید.
آبی که قرار بود امنیت شهر را تأمین کند حالا خود به منبع نگرانی تبدیل شده و زاهدان برای ادامه حیات به منبعی وابسته شد که خودش با بحران روبه‌رو بود.

آب مسئله‌ای اجتماعی

بحران آب همیشه در آمارها دیده نمی‌شود، گاهی در یک سطل پلاستیکی دیده می‌شود که گوشه حیاط گذاشته‌اند یا حوض انبارهایی که در حیاط خانه‌ها برای ذخیره آب حفر می‌شود یا صفی که مردم برای گرفتن آب در کنار خیابان تشکیل داده‌اند و گاهی در تانکرهای سیاری خلاصه می‌شود که وارد محله می‌شود و چند خانواده منتظرند نوبتشان برسد.
برای بخشی از مردم زاهدان، آب سال‌هاست فقط یک موضوع در گزارش‌های کارشناسی نیست؛ بخشی از زندگی روزمره است.
آب شور، دشواری دسترسی به آب شیرین، استفاده از مخزن، خرید آب و انتظار برای رسیدن تانکر، تجربه‌هایی است که برای بسیاری از خانواده‌ها ناآشنا نیست.
اینجاست که بحران آب از یک مسئله فنی عبور می‌کند و به مسئله‌ای اجتماعی تبدیل می‌شود و برای خانواده‌ای که مخزن و امکانات ذخیره آب دارد، قطعی چندساعته شاید فقط یک دردسر باشد اما برای خانواده‌ای که امکان ذخیره آب ندارد، همان قطعی می‌تواند برنامه یک روز کامل را به هم بریزد.

چاه‌نیمه‌ها؛ امیدی که خودش تشنه است

سال‌ها چاه‌نیمه‌ها یکی از مهم‌ترین پشتوانه‌های تأمین آب منطقه بودند؛ مخازنی که قرار بود در روزهای کم‌آبی، ذخیره‌ای برای روزهای سخت باشند، اما وقتی ورودی آب کاهش پیدا می‌کند، خود این ذخیره نیز کوچک‌تر می‌شود و آن وقت سؤال دوباره به شهر برمی‌گردد اگر چاه‌نیمه‌ها کم‌آب شوند، زاهدان از کجا آب می‌آورد؟
منابع رسمی، چاه‌نیمه‌ها را در کنار دشت حرمک، آب‌شیرین‌کن‌ها و چاه‌های داخل شهر از منابع تأمین آب زاهدان معرفی کرده‌اند، با این حال، محدودیت منابع آب زیرزمینی در دشت زاهدان موجب شده تأمین آب شهر همچنان به منابع خارج از محدوده آن وابسته باشد.
جدا از کمبود و تأمین آب، این روزها تأمین برق هم مزید بر علت شده است، ازاین‌رو قطع برق و یا هر حادثه‌ای در خطوط انتقال برق پمپاژ آب در خط انتقال آب از چاه‌نیمه سیستان به زاهدان را مختل می‌کند و این یعنی قطع آب ۳میلیون شهروند زاهدانی و ایجاد فاجعه!

دل بستن به آب دریای عمان

هرچه بحران آب جدی‌تر شد، نگاه‌ها به سمت منابع جدید رفت و یکی از مهم‌ترین پاسخ‌ها، انتقال آب از دریای عمان است؛ طرحی بزرگ که قرار است بخشی از نیاز آبی سیستان و بلوچستان را تأمین کند اما دریا تا زاهدان فاصله زیادی دارد.
آب باید صدها کیلومتر مسیر را طی کند، سپس شیرین‌سازی و پمپاژ شود و از میان سرزمین خشک شرق ایران عبور کند تا به شهری برسد که سال‌هاست تشنه یک منبع پایدار است.
در آذر ۱۴۰۴ پیشرفت فاز نخست این طرح حدود ۳۳درصد اعلام شد و سامانه انتقال آب تا زاهدان حدود ۵۵۳ کیلومتر خط انتقال و مجموعه‌ای از ایستگاه‌های پمپاژ را در بر می‌گیرد. چند ماه بعد، در اسفند ۱۴۰۴ میزان پیشرفت پروژه حدود ۴۰ درصد اعلام شد. اگر چه اعداد روی کاغذ شاید فقط درصد و کیلومتر باشند، اما برای زاهدان معنای دیگری دارند و اینکه هر کیلومتر لوله، یک قدم برای فاصله گرفتن از وابستگی به منابع ناپایدار آب است.

زاهدان چند قدم از تشنگی عقب‌تر است

دریای عمان تنها گزینه روی میز نیست و در سال‌های اخیر، آبخوان شرقی و منطقه «تهلاب» نیز مورد توجه قرار داشته است و بر اساس اعلام شرکت آب و فاضلاب سیستان و بلوچستان برای تأمین بخشی از نیاز آبی زاهدان و میرجاوه از آبخوان شرقی برنامه‌ریزی و ظرفیت تأمین بیش از ۲۷ میلیون مترمکعب آب در سال برای این دو شهر مطرح شده است.
اما اینجا هم یک نگرانی وجود دارد زیرا آب زیرزمینی اگرچه در دل زمین پنهان است اما بی‌نهایت نیست و باید به‌دنبال آب ماندگار بود.
اگر تاریخ زاهدان را از ابتدا تا امروز ورق بزنیم، می‌توان ردپای یک الگوی تکراری را در تمام این سال‌ها دید؛ الگویی که در آن، شهر همیشه زودتر از منابع آبی‌اش رشد کرده است. در روزهای دزدآب، یک چاه و کاریز می‌توانستند نیازهای آبادی کوچک را برآورده کنند، اما با گسترش شهر، همان منابع دیگر پاسخگوی جمعیت رو به افزایش نبودند. ورود راه‌آهن و توسعه فعالیت‌های اداری و تجاری، جمعیت را بیشتر کرد و به‌تدریج آب از منابع دورتر به شهر رسید.
با تبدیل شدن چاه‌نیمه‌ها به یکی از پشتوانه‌های اصلی تأمین آب، تصور می‌شد بخشی از مشکل برای همیشه حل شده است اما کاهش ورودی هیرمند و بحران منابع آبی بار دیگر زنگ خطر را به صدا درآورد. پس از آن، نگاه‌ها به سمت آبخوان‌ها، چاه‌های جدید و آب‌شیرین‌کن‌ها رفت و امروز نیز دریای عمان به‌عنوان یکی از مهم‌ترین گزینه‌های تأمین آب پایدار زاهدان در افق قرار گرفته است.
انگار زاهدان در تمام این سال‌ها همیشه چند قدم از تشنگی عقب‌تر حرکت کرده است؛ شهر ابتدا بزرگ و بعد، تازه جست‌وجو برای یافتن آب مورد نیاز آن آغاز شده است.

قصه‌ای که پایان ندارد

شهری که روزگاری با یک چاه و کاریز شکل گرفت، امروز برای تأمین آب خود باید چشم به منابعی بدوزد که گاه ده‌ها و حتی صدها کیلومتر با آن فاصله دارند. اما مسئله زاهدان دیگر فقط ساخت یک پروژه، حفر یک چاه یا رساندن یک خط لوله به شهر نیست؛ پرسش اصلی این است که آیا توسعه شهر با ظرفیت طبیعی این سرزمین همخوان است یا خیر؟ آیا می‌توان جمعیت، صنعت، خدمات و ساخت‌وساز را همچنان گسترش داد، بی‌آنکه برای آب سال‌های آینده چاره‌ای اندیشید؟ تجربه بیش از یک قرن زاهدان نشان داده پاسخ این پرسش را نمی‌توان به فردا سپرد.
زاهدان امروز بسیار بزرگ‌تر از دزدآب دیروز است، اما میان این دو همچنان نخ نامرئی و محکمی کشیده شده؛ نخی که یک سر آن به چاه و کاریز نخستین گره خورده و سر دیگرش به چاه‌نیمه‌ها، آبخوان تهلاب، آب‌شیرین‌کن‌ها و خط انتقال دریای عمان رسیده است. همه این‌ها فصل‌های مختلف داستان شهری هستند که برای ماندن در این جغرافیای خشک، همیشه ناچار بوده راهی برای یافتن آب پیدا کند.
دزدآب دیروز، زاهدان امروز است؛ شهری که بیش از هر چیز به ما یادآوری می‌کند آب فقط چیزی نیست که از شیر خانه جاری شود، در این سرزمین، آب شرط ماندن است.

منبع: روزنامه قدس

برچسب‌ها

مشهد

کربلا

کاظمین

مکه

مدینه

قم

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha